خرید بک لینک

و من،هرچقدر کدر شده و بد،اما از عمیق ترین نقطه ی قلبم ایمان دارم که بدی ها از من میرسد و خوبی ها از تو.

از آن روز که(بک اسپیس)...به ازایشان خوبی میباری بر سرم.چرا اینقد بی دریغ؟چرا اینقد زیاد به بهایی کم؟و این چرا از عقل ناتوان بسیار قریب است.قریب تر از سایه.میدانی چه میگویم.تو هذیان ها را هم میدانی،و نگفته ها را.و دانستن چه فعل عاجزی ست برای تو.

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

من اهل نشانه ام و زبان نشانه میدانم،درست.و همه ی نشانه های قطار شده ی این روزها را به دل دادم و به چشم مالیدم و به گوش آویزان کردم.این نشانه ها دلگرم کننده اند اما چاره ی دلتنگی نیستند.راضی شدم.دلگرم شدم.باور کردم که این راهِ بازگشت بی راهه نیست و گم نشده ام هنوز.و نخواهم شد اگر طاقت بیاورم.اما دلتنگم.فکری به حال این دل گرم اما مغموم بکنید،شما که بی منتها مهربانید...

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

و عشق،همان جاذبه ایست که ترس را،ناامیدی را،اندوه را،خستگی را و هرچیز بازدارنده ی دیگر را بی معنی میکند

و عشق،همان تویی.

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

و قسمت میدهم،به اشک چَشم،به پشیمانی،به شرمندگی،به آه،به اشک چشم،و اشک چشم،و اشک چشم.بیا و ببخش.من برنگشتم،فقط زمین خوردم.و مگر میشود دستی دراز شود و تو یاری ش ندهی ..؟

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

یک چیزهایی هست که جز تو نباید کسی بداند.هیچکس هیچکس

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

بشنوید
و تمام
هرچند که این پایان،آغاز است.آغازِ ...

+فایل،زبانِ ترانه شده ی تمام این ده بازگشت است.

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

این راحله همیشه بدقلق بوده.همیشه دیر و ارام و بعد از کلی دور شدن آمده

اما خوب میداند ادم راه دیگری نیست.

بدقلق است اما ایمان و باورش به بخشش و دستگیریَت تام و تمام است

و مگر میشود بگذاری در دل ایمانی شک رخنه کند؟ما ذلک الظن بک!

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

احساس لق هم مثل دندان لق است لق است،باید کندش.با این فرق که دندان لق را اگر به حال خودش بگذاری ریشه هاش سست میشوند تا جایی که حتی خودش هم ممکن است بیفتد اما احساس لق را اگر به حال خودش بگذاری ریشه میدواند.ریشه هایی کج و معوج اما سخت،بسیار سخت.یکهو سر میجنبانی و میبینی همه ی تنت را چسبیده اند،آنقدر محکم که قدرت جم خوردن هم نداری.

احساس لق را باید کند.خیلی زود.حتی اگر دردش آنقدر باشد که آرزوی مرگ کنی.

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 6:47

صفحه بندی